مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
363
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
علامتش آن بود كه بيمار قادر نبود بر آنكه سر برآرد يا به جهتى از جهات التفات كند و بر گشادن دهان البتّه قادر نبود « 1 » و اين وقتى بود كه از بيرون رفتن مهرهاى بود از جاى خود . امّا اگر از ورم عضلات بود « 2 » ، گاه « 3 » باشد « 4 » كه دهن نتواند گشاد « 5 » و زبان بيرون كرد . علاجش فصد و حقنهء متوسطه و آنچه گذشت و ردّ « 6 » مهره به موضعش به قاعدهء ردّادى « 7 » و بعد از ردّ از اين اجزا ضمادى « 8 » انداختن : مغاث « 9 » ، مرّ ، اقاقيا ، صبر ، سريش . فصل چهاردهم : در ذبحه و در حلق رفتن علقه « 10 » ذبحه « 11 » ورمى گرم باشد در عضلات از هر دو جانب حلقوم ، آن عضلاتى كه فرو بردن طعام و آب به دو مىباشد و عضلهاى كه بر دهن مرىّ و حلقوم و اندرون مرىّ نهاده شده . علامتش آنكه قادر نبود بر چيزى فرو بردن و اگر جهد نمايد از بينى بيرون آيد و سخن نتواند گفت و چشمها ميل بيرون كرده بود و بلند شده و آب از دهن سيلان مىكند و گاه باشد « 12 » كه سرخى و ورمى هلالى از گوش تا گوش در پيش حلقوم بر كردار طوقى پديد آيد و اين را ذبحه از اين جهت گويند . علاجش فصد قيفال كنند امّا خون اندكى بردارند تا قوّت باقى ماند . پس به حقنهء نرم طبيعت را نرم گردانند « 13 » و به ربّ شاهتوت و آب سگنگور غرغره كنند و اگر قوّت بود ديگر بار فصد كنند و اگر مريض احتمال كند تا سه بار اعاده كنند ؛ و امّا در حلق رفتن چيز ، اگر بتوان ديد به آلتى بگيرند و به آهستگى و رفق
--> ( 1 ) . س : - نبود . ( 2 ) . س : بوده باشد . ( 3 ) . س : گاه . ( 4 ) . ل ، ف ، ش : مىباشد . ( 5 ) . ل : گشادن . ( 6 ) . ل ، ف : درد . ( 7 ) . ردّاد : آنكه استخوان از جاى بشده را به جاى خويش افكند و هر مجبّرى را « ردّاد » گويند ؛ شكستهبند . ( لغتنامه ) . ( 8 ) . س : - ضمادى . ( 9 ) . مغاث : بيخ درخت انار صحرايى است كه به عربى رمّان البرّى خوانند و نوعى از آن بغدادى و نوعى هندى است و آن سفيد به زردى مايل مىباشد ، كوفتگى و شكستگى اعضا را نافع است ( برهان ) . ( 10 ) . علقه : چيز ؛ لم يبق عنده علقة ، أى شىء ( منتهى الارب ) ج علق . ( اقرب الموارد ؛ نقل از لغتنامه ) . ( 11 ) . س : زبحه ؛ ذبحه : ورمى باشد به هر دو جانب حلقوم ( لغتنامه ) . ( 12 ) . ل ، ش : بود . ( 13 ) . ش ، ف : - پس به حقنهء نرم . . . گردانند .